چاردیواری

عزیزم
تو هم مثل کرم...
مثل زالو...
مثل عقرب...
اگه نبودی
زندگی چیزی کم داشت!

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/٢٠ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |

در این آشوب شهر
دخترکی می شناسم
با چشم های سیاه
نه!
قهوه ای سوخته!!
پروانه های وحشی را
                        رام می کند
اهلی که شدند
                 پرشان می دهد!
بیچاره پروانه ها!
                نه جرات پریدن
                نه طاقت ماندن...
با بال شکسته
تاب می خورند...

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |

شد بیست و دومین سال...
و من هنوز
بی خبرم...
از گل سرخم...
از آتش فشان کوچکم...
از ستاره ی زادگاهم...
...
اینجا روی زمین
در به در ماری شده ام
که بساط بازگشت را بچیند!
...

پ.ن:دلم برای گل سرخ کوچیکم تنگ شده...نمی دونم بعد از ۲۲ سال خدا هنوز یادش هست روزی سه بار آبش بده؟!

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/٦ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin