چاردیواری

کافیه یک بار٬

فقط یک بار ٬

به آتیش دل بسوزی...

حتی اگه شعله هاش رو

خاموش هم بکنی٬

تا وقتی هستی٬

توی دودش غرقی...!

درست مثل...

               ...عود...!


پ.ن: تو را رهایی نیست ز کار دل...
پ.پ.ن: خدای من بوی عود می ده...بوی عود توت فرنگی.. :)

مرمر

دوباره نوشت:
نیمه ی دوم من می نویسد....
خرس قهوه ای

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۳۱ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |

زندگی سخت شده ...‌ !

بین تو و نور

فاصله

یه آسفالت سفت و سیاهه !

باید جوونه ای شد و

آروم ...

        آروم ...

دل سیاهی رو شکافت ...

تن روشنایی رو لمس کرد ...



پ.ن: مواظب باش تو اوج لذت از روشنایی ٬قدم های یه رهگذر ساقه ی تردت رو نشکنه‌ !!

...مـ...ر...مـ...ر...

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٢۳ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |

" هنگامي كه به انسان زيان و ناراحتي رسد، ما را در حالي كه به پهلو خوابيده، يا نشسته ، يا ايستاده است، مي خواند اما هنگامي كه ناراحتي را از او برطرف ساختيم ، چنان مي رود كه گويي هرگز ما را براي حل مشكلي كه به او رسيده بود نخوانده است !... "

پ.ن: از روی دست مرضیه !!
پ.پ.ن: پیدا کردن دوست های قدیمی همیشه لذت بخشه...:)

:+:+:+:+:+:
آب رو به پای درخت نریختم...

گند آبی شد  و

به فاضلاب ها پیوست!!


پ.ن:محبتم رو جای اشتباهی خرج کردم.....ای وای از اونهمه احساس.....
پ.پ.ن: روز پدر؟!....منصفانه نیست!!!

[مرمر]

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۱٦ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |

از سکوتم آزرده نباش

گفته بودم عروسک کوکیت ام...!

کوکم کن و ببین

چطور برات

        می خندم و

        گریه می کنم و

        بلند جیغ می زنم:

                !!! I love you


پ.ن:این روزها دارم نقش امامزاده رو بازی می کنم!!کسی نمی خواد دعاش کنم؟؟

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۱۱ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |

این روزها ٬

خواب زیاد می بینم...

خواب های عجیب!!

خواب می بینم ٬

مهربان شده ای!

لبخند می زنی!

موهایم را

که از نوازشت خمار و لخت شده اند

با انگشت هات

شانه می کنی!

آشناست این لحظه ها...


شنیده بودم

 پیشترها٬

یکبار در عالم ذر زیسته ایم...

نمی دانستم

معنی ذر

حضور توست...

حضور مهربان تو...


مرا خواب کن!

یک لحظه تو را به خواب دیدن٬

به حرام کردن هزار سال٬

 بی تو٬

می ارزد!



پ.ن:خواب کن مرا!

تا باز با هم آب بازی کنیم!راه بریم و اسمارتیز بخوریم!تا باز بستنی به صورت هم بزنیم!سفارش همبرگر بدیم و بعد به گناه نداشتن سیب زمینی سرخ کرده از رستوران بیرون بریم!تا باز  قرار بذاریم  تمام رستوران های شریعتی رو امتحان کنیم!و بعد دوباره زیر قول و قرارهامون بزنیم!تا باز تلفن هارو بسوزونیم و داد همه رو در بیاریم!تا باز آلبنی ای باشه و آدامس ریلکس توت فرنگی ای....!

خواب کن مرا....

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٦ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |

کاش کسی بود

تا تصوير اشک هام رو

توی شفافيت چشم هاش

                           می ديدم...

امان از اين دل مغرور...

                           امان....!

 

پ.ن: تنهايی يا طنهايی يا تنحايی يا طنحايی؟؟؟؟

فرقی هم می کنه؟؟

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٥ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin