چاردیواری

آه
اگر فقط
آغوش بگشایی٬
دو لب سرخ باز کنی از هم
به کلامی مهربان٬
حتی اگر تنها
اشارتی باشد
با چشم هات٬
جسم که سهل است٬
روحم به دنبالت می دود!
تنها اشارتی
دل لرزان مرا
کفایت می کند...


پ.ن: اشک هام رقیق شده اند. می سرند روی گونه. سینه ام از هم بدر. شاید گشوده شود این تنگ دل!

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٢۳ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |

هرچی به نور نزدیک تر٬
سایه ت وسیع تر.
می گن خدا
نور مطلق ه.
می شه بمیری؟
شاید با رفتن سمت خدا
سایه ت
روی سر من هم بیوفته!

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/۱٥ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |

اتفاقی
پا روی مین قلبم گذاشتی!
دور نشو!
خیال رفتن که کنی
هردو با هم
متلاشی می شیم!!

مرمر

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٢ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin