چاردیواری

"اگر خاموش باشی و دیگران به سخنت در آرند،بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند!!!"

(سقراط)

***

زل زده بودم تو آینه...اونقد به صورتم خیره شده بودم که یواش یواش قیافه م یادم رفت! مریم رفت و رفت و دور شد...شد واسم یه غریبه...یه غریبه که تو دادگاه وجودیم به محاکمه نشونده شده بود...یه غریبه که تو دایره ی قضاوت گیج می خورد! نگاهش کردم...از دور...و...

ترسیدم!!!!

به قول بهار،عزیزترین دوستم،...

"...گاهی وقت ها آدما تا یه روز قبل از لقب هایی که بهشون نسبت داده می شه،شاکی می شن...اما همون روز یه اتفاقی می افته که می فهمن همونی هستن که دیگران شناخته بودن!و بعد می فهمن که گاهی دیگران از خود مون به ما آگاه ترن!!!..."

و من از این آگاهی ترسیدم...و از بی خبری خودم...

نوشته شده در ۱۳۸۳/٢/٥ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin