چاردیواری

غنيمت دان و می خور در گلستان

که گل تا هفته ديگر نباشد!!!!!!!

***

هميشه اين واسم سؤال بوده که چرا انتقام؟؟؟... هيچوقت هم واسم قابل هضم نبوده! نمی گم فقط بخشش خالص...که اونم به جای خودش اونقدر توقعات جالب به دنبال مياره که نميشه جمعش کرد!!! اما گاهی هم می شه نديد گرفت... می شه از خير انتقام گذشت... من اعتقاد دارم فشاری که از گرفتن انتقام به آدم مياد خيلی بيشتر از فشاريه که به طرف مقابل مياد! خيلی وقتا کسی که داريم ازش انتقام می گيريم واسمون خيلی عزيزه...اما توی يه برهه زمانی(برهه رو درست نوشتم؟!) توی يه شرايط خاص ،کاری کرده که بدجوری ما رو رنجونده ! اونقدر که نمی تونيم ببخشيمش...اونجاس که ناخود آگاه آدم دلش می خواد کاری کنه که طرفش قدرشو بدونه! اما اکثر اوقات راهی که واسه رسيدن به اين خواسته طی می کنيم اشتباهه!... با انتقام ،هم اونو زجر داديم،هم خودمون از زجر کشيدن طرفمون ناراحت شديم!!!... البته تو حاشيه بگم که اگه کسی پيدا شه و از عذاب کشيدن ديگرون لذت ببره مريضه!!!...

ولی موضوع وقتی جالب تر می شه که طرف مقابل اصلا ندونه واسه چی داره تنبيه می شه!!!!پس لطفا قبلش يه هشدار بدين!

ولی از من می شنوين هميشه لذت بخشش رو به خودتون هديه بدين... بذارين به جای يه کينه شتری و پل های خراب شده ، شرمگينی طرف براتون بمونه!البته آدم بايد شعور پذيرش شرمندگی ديگران و داشته باشه ها!!!

می دونم که حتما ميگين هر کسی لياقت بخشش رو نداره...اما بحث من بحث همه ی آدما نيست... بحث کساييه که خيلی دوسشون داريم و حضورشون تو زندگيمون واجبه! کسايی که به دست آوردنشون خيلی سخته و از دست دادنشون خيلی...

***

تا حالا ريزش بارون و تو کوير ديدی؟...من امشب ديدم!!! هم قشنگ بود و هم....تاسف بر انگيز!...ولی کوير وجودم بدجوری به اين بارون احتياج داشت!!!....ازت ممنونم که سيرابم کردی....

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٢/۱۱ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin