۲۱ می گفت: ”چرا ديگه نمی نويسی...؟چرا خسته شدی....؟“گفتم :”خسته نشدم...مغزم نم کشيده!...“...کی حاضره مغز منو خشک کنه؟؟؟ تو؟؟؟نچ! از تو بر نمياد!!!.... حيف...! نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/٧ساعت ٢:۳۸ ق.ظ توسط مرمر نظرات () |
می گفت: ”چرا ديگه نمی نويسی...؟
چرا خسته شدی....؟“
گفتم :”خسته نشدم...
مغزم نم کشيده!...“
...
کی حاضره مغز منو خشک کنه؟؟؟
تو؟؟؟
نچ!
از تو بر نمياد!!!....
حيف...!