چاردیواری
-پرسید: ”فکر می کنی لحظه موعود برسد؟“ می دانستم منظورش چیست... -پاسخ دادم: ”نباید می پرسیدی!عشق سؤال نمی کند؛چون آدم شروع می کند به فکر کردن و بعد کم کم می ترسد...یک ترس وصف نشدنی ست؛فایده ای ندارد که سعی کنی به زبان بیاوری اش...شاید ترس از ناامیدی،پذیرفته نشدن،شکستن افسونش باشد...احمقانه به نظر می رسد!!!اما این طور است؛برای همین نباید پرسید،باید عمل کرد...همانطور که چند بار گفته ای باید خطر کرد!!!“... (پائولو کوئلیو) *** آخه شما خودتونو بذارین جای من...اگه یه دوست قدیمی یه دفه برگرده و ازتون بپرسه:هنوز منو دوست داری یا نه؟ چی جوابشو میدین؟؟؟...جا نمی خورین؟...و وای به اون موقعی که تعبیر ها از دوست داشتن متفاوت باشه!!!!...یکی عشق و یکی... دوستی خالصانه....! و امان از وقتی که از سکوتت بد برداشت کنن!!!! آخه شما بگین!یه همچین سؤالی پرسیدن داره؟...آخه کدوم آدمی بر می گرده بگه نه!!!!خوب معلومه؛از هرکی این سؤالو بپرسی میگه:بابا اختیار دارین...شکسته بندی نفرمایین!!!شما تاج سری و کلی از این حرفا!!!!...حتی اگه دشمن خونیت باشه....! حالا من موندم کسی که این سؤالو می پرسه،چه جوری به جوابی که می شنوه اعتماد می کنه؟!...از کجا معلوم طرف از ته دلش گفته باشه؟!...یا بر عکس؛از کجا معلوم دروغ گفته باشه؟!....پس همون بهتر که آدم هیچوقت برنگرده مستقیم بپرسه:تو منو دوست داری؟! *** گفت:”به نظر من نصف دروغ های یه آدم،گردن کسیه که می پرسه!!!“... واقعا"؟؟؟؟...چه جالب! تو تا به حال به این فکر کرده بودی؟ من که نه!!!
| Design By : Night Skin |

