چاردیواری

 ≠گاهی وقت ها فکر می کنی تنهايی و بی کس؛

گاهی وقت ها تنهايی پنجه های خشن اش رو روی چهارديواری دلت می کشه؛

 اونموقع ست که صدای گوش خراشش نفست رو بند مياره، و بی قرارت می کنه...

 اونموقع شروع می کنی به مقايسه کردن؛

 چشم هات سرنوشت ديگران رو جستجو می کنه و تو غافل می شی؛ خودت رو يادت می ره!تنها چيزی که جلوی نگاهت طرح داره خوشی ديگرانه!! و خبر نداری که ديگران هم يه روزی مثل خودت بودن...فقط خوب نگاه کردن و عوض شدن.

 تو هم خوب نگاه کن!

 مطمئن باش يکی هست که تمام تنهايی هاتو به جون می خره...اون از هميشه به تو نزديک تره...

 می تونی حسش کنی...

خدا باهاته!!!...≠

بهار

************

چه طور گاهی حتی يه نوشته ی رو ديوار می تونه زندگی آدم و زير و رو کنه؟!...

يه نوشته که انگار مخاطبش فقط تويی!!!

- تا وقتی خدا هست،جايی برای نااميدی نيست!!! -

آره...انگار يادم رفته بود!!

مرمر

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/۱٦ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط مرمر نظرات () |


Design By : Night Skin